زندگی و نا زندگی

 

نازندگی اینه که جلوی تلویزیون میشینی عید میشه پسر پسر عموی بابات میاد عید دیدنی با هم دیگه میشین دو تا ماشین میرین خونه ی پسرپسر دایی مادرت دوباره سه تا ماشین میشین میرین...

کسایی که طی سال قبل ندیدیشون و نه قراره بعدا ببنیشون فقط هر سال موقع سال تحویل برات وجود خارجی پیدا می کنن

نا زندگی اینه که از مرز شیروان تا عشق آباد ( پایتخت ترکمنستان ) 20 دقیقه راهه و انقدر این سیم خار دار ها با قطر 2 میلی متر قطورن که هنوز بعد از صد سال از فروپاشی مردم اینجا به اونور میگن شوروی نه ارتباطی نه تبادل فرهنگی نه ... فقط یه تریلی پرتقال از مرز میره اونطرف یه تریلی مرغ هم میاد اینور  !

نازندگی اینه که سفر با هواپیما چیزی بس غریبه که هر 5 سال یه بار تو زندگی رخ میده و مسافرت میشه این که ماشینت رو که تنها ویژگیش اینه که راه میره بر میداری میفتی توی جاده برگشتنت هم دست خداست.

به امید زندگی...

 

/ 2 نظر / 8 بازدید
سام از گرگان

کاملا باهات موافقم. سال نو رو بهت تبریک میگم. یه سوال: از شیروان تاکسی معمولی میره تا مرز؟ میشه با هزینه کمتر رفت عشق آباد؟ [نیشخند]

احسان

سلام دوست عزیز...سال نو مبارک...با آرزوی یه زندگی زیبا و بدون هیچ مرزی برای همه...یاد سهراب سپهری افتادم: "زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق زندگی، فهم نفهمیدن هاست زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست" "هر سو مرز ، هر سو نام. رشته کن از بی شکلی ، گذران از مروارید زمان و مکان باشد که به هم پیوندد همه چیز ، باشد که نماند مرز ، که نماند نام"