شهر شب
خانه ما قلب کسانی است که دوستمان دارن با تعصب خانه هایمان را ویران نکنیم.
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: ر.کاوه - ۱۳٩٠/٧/۱٧

نکاتی که پیرامون تابلوی مرگ سقراط بیان شده بسیار جالب است :

 

مرگ سقراط ،به فرانسوی ( La Mort de Socrate)اثری است که در سال ۱۷۸۷ میلادی، با رنگ روغن خلق شد.هم‌اکنون این تابلوی هنری، تحت مالکیت موزه متروپولیتن نیویورک قرار دارد.

پیرمردی در سن هشتادسالگی، قد نسبتا کوتاه، دماغی کوفته و بدنی تحلیل‌رفته در گذر روزگار احتمالا با اندکی شکم برآمده و پشت خمیده و ابروهایی فروافتاده...در لباس های مندرس زندان و فضایی تاریک آن .  صبح است...

حالا شاگردان،دوستان نزدیک،زن و فرزندان! به دور او ایستاده اند و او دارد درباره جاودانگی روح سخن می‌گوید. آن چنان مصمم  است که می خواهد جام شوکران را از دست زندان بان بگیرد .در مخالفتی عبوسانه با مردی که او را گویی میخواهد منع کند، بر میخیزد تا جام شوکران را در دست گیرد.به نحوه ی حالات رفتاری او در تصویر دقت کنید...هم چنین به نحوه ی بر خورد شخصی که دست خود را به علامت امتناع دادن او از کاری بر پای سقراط می فشارد...براستی چه می گذرد؟

لحظاتی بعد جام شوکران را خواهد نوشید حاضر به فرار نمی‌شود و جام را سر می‌کشد. صحنه‌ای شکوهمند از تاریخ بشری که بارها از آن یاد شده و تحسین‌ گردیده است.سقراط شهید راه حقیقت است... او را کشتند به دو جرم:

یکی آن که به خدایان اعتقادی ندارد

و دیگر اینکه جوانان آتن را فاسد می‌کند

پیرمردی با بازوان تابیده و بدن تراشیده و قد رشید، انگشت خود را به سمت آسمان نشانه رفته است تا بقای روح را یادآور شود و اینکه ما ز بالاییم و بالا می‌رویم.

همه بدنی مشابه سقراط دارند.حرکات همگی حتی غم کریتون نیز با ظرافت و زیبایی است. کریتون می خواهد هیچ گاه این صحنه را نبیند....پس به پشت نشسته و سر به زیر انداخته است...کسی قوز نکرده!کسی کج نیست! کسی لک و پیسی ندارد.!!! لباس ها خوش‌تراش و زیبایند با رنگ هایی متناسب.به نحوه چین خوردگی ها و چین و چروک های روی  پارچه ها دقت کنید که چگونه در انعکاس و شکستگی نور تیره و روشن شده اند.بی هیچ،حتی ذره ای نقص!گویی به همه گفته‌اند تا ژستی مناسب بگیرند .به زندان‌بان نگاه کنید...

سقراط با یک بدن تراشیده و ورزیده و با بازوانی برجسته می رود تا شوکران را در دست گرفته و آماده نوشیدن آن است. کریتون روی برگردانده تا این صحنه را نبیند و زندان‌بان نیز دست بر روی چشمانش گذاشته و می‌گرید.

پایان کار سقراط یکی از موضوعات مانای فلسفه است. مرگ او در نگاه بسیاری از اندیش مندان جایگاه "شهادت" را دارد. شاید در نگاه ما مرگ مقدس و تراژیک سقراط، یک پایان کار دردانگیز به نظر آید، اما برای او پایان کاری فلسفی و قابل پیش بینی بود... ژاکوب لویس داوید نقاش نامدار فرانسوی و از پیش گامان سبک نئوکلاسیک در تابلویی زیبا، صحنه آخرین وداع سقراط با شاگردانش و شوکران نوشیدنش را به گونه ای اعجاب انگیز به تصویر کشید. در این تابلو سقراط را نشسته بر تختی در سردابه ی زندانی می بینیم، در حالی که یک پایش بر روی تخت دراز و پای دیگرش بر زمین می باشد. انگشت اشاره دست چپش را رو به آسمان گرفته و با دست راستش جام شوکران را از جوانی که پشتش رو به ماست می گیرد(زندانبان). در حالی که تعدادی از شاگردانش در اطراف تخت مویه می کنند، تعدادی دیگر از شاگردانش در پس زمینه در حال بالا رفتن از پله های سردابه هستند که احتمالاً باید همسر سقراط به اتفاق کودکش نیز جزیی از آنان باشند(یا هم چنین دختر و پسری که در پشت سرش نگران به او چشم دوخته اند... به شباهت هر دو چهره دقت کنید).اشارت انگشت سقراط که رو به آسمان است و در نقطه طلایی تصویر قرار گرفته است ما را به یاد تابلو "آکادمی آتن" اثر رافائل سانتسیو می اندازد. در آن جا نیز افلاطون همین فیگور را گرفته است.

نقش دست در آثار داوید، رافائل و میکلانژ یکی از مفاهیم کلیدی بصری/داستانی آثارشان می باشد که ریشه در سنت پرتره های مسیحایی و قدیسان کلیسایی دارد... در هیچ کدام از آثار دوران باستان ما با چنین صحنه ای مواجه نیستیم.که در مجسمه یا نقاشیی با انگشت اشاره ای شخصیتی روبه آسمان روبرو باشیم. تعدادی از آثار داوید، رافائل و میکلانژ، انگشت اشاره شخصیت ها رو به آسمان است که نشان ماهیت استعلایی شخصیت های درون تابلو/داستان دارد.

 سبک نئوکلاسیک به دلیل تمایلات باستان گرایانه و مسیحیت گرانه، سعی در تلفیقی ازویژگی های فیگوراتیوی یونانی/رومی با آموزه های مسیحیت داشت. شخصیت های بسیاری از آثار این سه نقاش فیگوراتیوی کلاسیک در زمینه ای مسیسیانیسم دارد که این یکی از ویژگی های این دوران است. سقراط داوید نیز دارای فیگوراتیوی کلاسیک است، هرچند که سقراط زشت رو در این اثر وجهه ای زیبا دارد و انگشت اشاره اش که آسمان را نشانه گرفته است، تداعی وجهه ای استعلایی برای سقراط به ارمغان آورده است .

 در حالی که آموزه های استعلایی سقراط با آموزه های استعلایی مسیحیت، توافقی تام ندارد. پرسشی که همواره پس از دیدن تابلو مرگ سقراط اثر داوید ذهن بیننده را برانگیخته می نماید، این است:

افرادی که بالای سر سقراط ایستاده اند، چه کسانی هستند؟ و سقراط به مخاطبینش چه می گوید؟

 پاسخ به این پرسش را باید در کتاب "فایدون " افلاطون جست وجو کرد.

شاگردان سقراط در آخرین روز زندگی اش در زندان جمع شده اند: کریتون (پدر کریتوبولوس ) ، آنتیستنس ، آپولودورس ، کریتوبولوس، هرموگنس ، اپیگنس ، آیشینس ، کتزیپوس ، منگسنس ، وچند تن دیگر که همگی از اهالی آتن بودند و بجز آتنیان کبس و سیمیاس که از تب آمده اند ، قبلا شاگرد فیلولائوس بودند وجذب سقراط شدند...فایدونیوس نیز از اهالی تب، همراه هم شهریانش بود و از دولت شهر مگارا نیز ائوکلیدس و ترپسیون با دیگران سقراط را برای آخرین وداع همراهی می کردند. البته افلاطون از کسانتیپ (همسر سقراط) و کودکش نیز یاد می کند. سقراط در آخرین روز زندگی اش با شاگردان خود درباره ی مرگ و جاودانگی روح به بحث می نشیند. به نظر می رسد که یک بار دیگرسقراط می خواهد ببیند که آیا راهی را که در پیش گرفته است درست است یا نه. یک بار در دادگاه از روش خود دفاع کرد و بار دوم در گفت وگو با کریتون و این آخرین بارست که روش خود را مورد بررسی قرار می دهد. چنین بحثی آن هم پیش از مردن، خود نشانگر اهمیتی است که سقراط نسبت به آن حس می کرده. مسلماً برای فیلسوفی که آخرین لحظات عمر خود را سپری می کند، باید از امری سخن بگوید که بنیان فکری و لب اندیشه اش را تشکیل می دهد. سقراط که به جرم انحراف افکار عمومی دربند است، در این گفتگو از منش فکری خود در مقام یک فیلسوف نیز دفاع می کند و رابطه میان فلسفه و مرگ را می کاود. شاید یک بار از نظر حقوقی و بار دوم از نظر وجدانی و بار سوم از نظر فلسفی. .....

چند روز قبل از این؛ سقراط درحالی که چند روزی ... تا هنگام اعدامش به جرم تباه کردن فکر جوانان شهر باقی نمانده است با آرامشی حیرت انگیز در زندان شهر آتن در خواب خوش صبح گاهی به سر می‌برد. کریتون از دوستان توانگر وی راهیِ زندان شده تا پیشنهادی به سقراط دهد: پولی به زندان بان می‌دهیم و تو را از حکم ناحقی که توده نادانِ مردم بر علیه تو صادر کرده‌اند می‌رهانیم. سقراط اما کریتونِ نگران را به آرامش دعوت می‌کند و از او می‌خواهد که پیش از انجام این عمل قدری تأمل کنند و در راستی و ناراستی این کردار بیاندیشند.

سقراط پس از توضیح راجع به علّت رد کردن پیشنهاد فرار، به شاگردان می‌گوید«دغدغه به خود راه ندهید و به خود بگویید که فقط جسم مرا به خاک خواهید گذاشت.»

سقراط قهرمان اخلاق است و اخلاق هم بدون نظرورزی شکل نمی‌گیرد. آن دو به گفت ‌وگویی جذاب درباره ارزش اخلاقیِ فرار از زندان مشغول می‌شوند. استدلال کریتون آن است که چون رأی آتنیان نابحق است تخلف از آن هم عملی غیراخلاقی نیست. اما سقراط بر خلاف کریتون ملاک حقانیت را متابعت از هنجارهای عرفی می‌داند و لذا برای سست نشدن هنجارهای اجتماعی حتی جان خویش را هم در معرض فنا شدن قرار می‌دهد.

سقراط به دوستان وصیت می کند:

"...  چون پسران من بزرگ شوند و ببینید به توانگری و جاه بیش از فضیلت انسانی ارج می نهند انتقام خود را از آن ها بگیرید و هم چنان که من شما را آزرده ام آنان را بیازارید و اگر خود را دانا به چیزی بپندارند بی آن که به راستی دانا باشند آنان را سرزنش کنید هم چنان که من شما را سرزنش می کرده ام.اگر چنین کنید از شما سپاسگزار خواهم بود... زیرا خیر و صلاح فرزندان من در این است..."

لوئی داوید تابلوی مرگ سقراط را در سبک نئوکلاسیک و با استفاده از رنگ روغن کشیده ‌است؛ این تابلو که به ابعاد ۱۲۹/۵ x‏ ۱۹۶/۲ سانتی‌متر است، هم اکنون تحت مالکیت موزه متروپولیتن نیویورک قرار دارد.

 

ر.کاوه
درود! خوش اومدین اگه مطلبی واستون جالب بود توی قسمت نظرات بنویسید تا روی اون موضوع بیشتر کار بشه
کدهای اضافی کاربر :


شقیقه در دقیقه