شهر شب
خانه ما قلب کسانی است که دوستمان دارن با تعصب خانه هایمان را ویران نکنیم.
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: ر.کاوه - ۱۳٩٠/٧/٦

 کاش میشد زمان رو توی همین یک هفته متوقف کرد.یک هفته ای که همه چیز بوی نویی داره..بوی مدرسه..بوی ماه مهر..یک هفته ای که دیدن هر بچه مدرسه ای بغض میاره توی گلوی آدم و شنیدن صدای جیغ و شادی بچه ها از پشت دیوار مدرسه اشکتو درمیاره...

کاش میشد پیچ زمان رو برگردونیم به عقب .اونقدر که مانتو شلوار سورمه ای کلاس اولم دوباره اندازه ام بشه و توی اون نیمکت کوچیکی که سه نفری روش می نشستیم دوباره جا بشم ..

کاش میشد دوباره خانم سیف ربیعی رو ببینم که پشت به تخته سیاه وایساده و انگشت گذاشته روی لوحه و میگه : ا اول..آ دوم....ب غیر آخر...ب آخر...

کاش میشد دوباره برگردم به روز اول مهر سال 67 که خانم مجیدیان اومد سر صف برامون حرف زد و من رفتم روی سنگر مدرسه شعر خوندم...کاش میشد دوباره از اون سنگرها که همیشه برامون مرموز و ترسناک بود بریم بالا و سرسره بازی کنیم..

کاش میشد دوباره نوک مدادم بشکنه تا انگشتهای کوچیکمو ببرم بالا و بگم: خانم اجازه! میشه بریم مدادمون رو بتراشیم و بعدش مداد و تراش رو برداریم بریم دم سطل آشغال پایین کلاس وایسیم و همونجور که در حال تراشیدن مداد هستیم واسه بچه ها شکلک دربیاریم!‌

کاش میشد دوباره یکی از اون سیبهای زرد پاییزی نهاوند رو که مزه بهشت میداد از توی کیفم دربیارم و زنگ تفریح بهش گاز بزنم و دنبال دوستام توی حیاط بدوم..

کاش میشد دوباره هر بچه ای رو دیدم بگم ما تا سر حسنک کجایی خوندیم شما درستون کجاست؟

کاش میشد دوباره از بابای مدرسه پفک نمکی مینو و تی تاپ بخرم و نصفشو بدم به تو تاباهم بخندیم..

کاش میشد دوباره مبصر کلاس پنجم الف باشم و هر بچه ای سر کلاس جیک زد اسمشو بنویسم توی بدها و جلوش چند تا ضربدر بزنم.

کاش میشد دوباره بشم تکخوان گروه سرود مدرسه و هی به امور تربیتی مون التماس کنم که بذاره اولشو من بگم: به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان...

کاش میشد دوباره سر صف شعار هفته بخونم: النظافة من الایمان...

چقدر دلم میخواد دوباره روز معلم بشه تا من پولهای بچه ها رو جمع کنم و واسه خانممون کادو بخرم بعدش کلاسو تزئین کنم و وقتی معلم اومد سرکلاس روسرش کاغذ رنگی بریزیم و بگیم: معلم عزیزم روزت مبارک

چقدر دلم میخواد دوباره یه کاغذ رسم بزرگ پهن کنیم توی نمازخونه مدرسه و با بچه ها بشینیم روزنامه دیواری درست کنیم حتما هم توش لطیفه و چیستان داشته باشه و بچسبونیم دیوار سالن...

چقدر دلم میخواد دوباره از دلهره درس نخوندن سر زنگ جغرافی و علوم سرمو بندازم پایین تا نکنه خانم معلم منو بیاره پای تخته!

چقدر دلم میخواد دوباره سر زنگ انشا هی این پا و اون پا کنم که خانم ما بیایم؟ و وقتی نوبتم شد مثل همیشه انشامو باصدای بلند بخونم و آخرش با یه بیست و تشویق بچه ها بشینم سرجام و به همه فخر بفروشم!

چقدر دلم میخواد دوباره زنگ املا بشه و دفتر املای بزرگمو که اندازه دفتر نمره بود بازکنم و بنویسم: چوپانی هر روز فریاد میزد:گرگ آمد گرگ آمد...

چقدر دلم میخواد دوباره وقت امتحانات ثلث سوم بشه و من برنامه امتحانی رو بچسبونم به دیوار و هر امتحان رو که دادم روش خط بزنم و روز آخر که شد اونقدر ذوق کنم که کاغذه رو بکنم و نقشه بکشم واسه سه ماه تعطیلی...

چقدر دلم میخواد دوباره کتابهامو کادو و نایلون کنم و روی دفترهام برچسب بچسبونم و بنویسم دفتر ریاضی..

چقدر دلم میخواد دوباره بیست بگیرم و خانم معلم کنار نمره ام یه مهر صدآفرین بزنه و من ذوق کنم..

چقدر دلم میخواد دوباره دراز بکشم وسط اطاق و دفتر و کتابمو بذارم جلومو و مشق بنویسم!

چه ذوقی داشتم وقتی مشقام تموم میشد و کلی وقت داشتم تا بشینم خانواده دکتر ارنست و مهاجران و حنا دختری در مزرعه رو از تلویزیون ببینم ...

چه ذوقی داشتم وقتی با یک مینی بوس قراضه می بردنمون اردو و اونجا اونقدر میخوردیم که دل درد بگیریم اما یک دنیا بهمون خوش میگذشت...

یادش بخیر وقتی صبحها با صدای تقویم تاریخ رادیو بیدارمیشدیم و با سلام صبح بخیر صبحانه میخوردیم..یادش بخیر وقتی بچه های انقلاب از رادیو پخش میشد...

یادش بخیر سریالهای بازم مدرسه ام دیر شد...

یادش بخیر اون مداد هایی که سرش پاک کن داشت و همیشه خدا کثیف پاک میکرد..

یادش بخیر لیوانهای تاشو که هر وقت میخواستی باهاش آب بخوری یهو جمع میشد و آبه میریخت..

یادش بخیر اول روز شنبه و صدای معلم پرورشی: بچه ها ! ناخنهاتون رو بیارید جلو ببینم..

یادش بخیر: از جلو نظام!......خبردار...الله اکبر....

یادش بخیر صدای خانم ناظم: بچه ها سعی کنید خیار نیارید مدرسه بچه های دیگه بوشو میشنون گناه داره...

یادش بخیر زنگهای مدرسه که یه صفحه فلزی بود و یه چکش که روش ضربه میزدن...

یادش بخیر زنگهای ورزش که توی حیاط بزرگ مدرسه شرف گل وسط بازی میکردیم

یادش بخیر دفترهای پرورشی که دورش گل و بلبل میکشیدیم و خوشگلش میکردیم تاجایزه بگیریم...

یادش بخیر کلمه ها و ترکیبهای تازه..صفحه های خوشنویسی کتاب فارسی که همیشه ازش بدم میومد!

یادش بخیربرچسبهای پسرشجاع و خانم کوچولو که روی دفتر و کتابهامون می چسبوندیم..

یادش بخیر قلکهای پلاستیکی که پر سکه میکردیم و میبردیم مدرسه واسه رزمنده ها..

یادش بخیر طناب بازی توی زنگهای ورزش..

یادش بخیر دم به دم بر همه دم بر گل رخسار محمد آخرین پیک ولایت مهدی صاحب زمان بر علی شیرخدا ساقی کوثر صلوات...

یادش بخیر اکنون که قلم بردست دارم و این انشا را می نگارم....

یادش بخیر دو دو تا چهار تا...سه پنج تا پانزده تا..چهار پنج تا بیست تا

یادش بخیر زاویه تند و حاد و قائمه

یادش بخیر پرگار و نقاله و گونیا

یادش بخیر تعلیمات دینی ،تاریخ و مدنی،علوم تجربی...

یادش بخیر تشدیدهایی که جا میذاشتیم و نیم نمره ازمون کم میشد.

یادش بخیر  ح حوله..ص صابون...ه دو چشم..

یادش بخیر دستامونو میبریم بالا ..با همدیگه میکنیم دعا...خدا که ما رو دوست داره دعامونم قبول داره...

یادش بخیر مشق عید و پیک نوروزی...

یادش بخیر مداد قرمز و سرمدادی..یادش بخیر جامدادیهای دو در ..پاک کن های دورنگ

یادش بخیر تزئین سالن مدرسه واسه دهه فجر و خوندن خمینی ای امام ..یادش بخیر زنگ انقلاب...

یادش بخیر مقنعه های سفیدمون روز جشن تکلیف..

یادش بخیر ورقه های امتحانی که از مغازه نزدیک مدرسه میخریدیم برگی دو تومن و روش امتحان میدادیم...

یادش بخیر وقتی نمره های خوبم رو نشون بابا میدادم که امضا کنه و نمره های بد رو به مامان که هوامو بیشتر داشت و رازدار هم بود.

یادش بخیر وقتی شلوغ میکردیم خانم ناظم با خط کش چوبی بلندش چند تا ضربه میزد کف دستمون ..چقدر درد داشت...

یادش بخیردفترهای کاهی که بعضی بچه ها همیشه روش مشق می نوشتن و من همیشه بدم میومد ازشون..

یادش بخیر خط کشی کردن دفتر مشق با خودکار قرمز...

یادش بخیر زنگهای  خط و نقاشی که همیشه جوهر مرکب میریخت کف کلاس و دستامون رو سیاه میکرد یادش بخیر نقاشیهامون رو که وقتی سخت بود مینداختیم روی نقاشی اصلی و از روش میکشیدیم ...

یادش بخیر صابون کاغذیهایی که تازه مد شده بود و چه بوی بدی هم میداد...

چقدر خاطره های قشنگ داریم از همه روزهایی که بوی قشنگ مدرسه میداد و رایحه مهر همه ثانیه هایش را معطر میکرد...

دل همه مان برای آن سالهای دور تنگ شده است...

 

ازوبلاگ :دلنوشته های یک دانشجو

http://nahavand.persianblog.ir/

ر.کاوه
درود! خوش اومدین اگه مطلبی واستون جالب بود توی قسمت نظرات بنویسید تا روی اون موضوع بیشتر کار بشه
کدهای اضافی کاربر :


شقیقه در دقیقه