شهر شب
خانه ما قلب کسانی است که دوستمان دارن با تعصب خانه هایمان را ویران نکنیم.
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: ر.کاوه - ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 

 

وقتی همه‌چیز را رها میکنی و می‌روی یک جایی که هیچ چهره‌ای آشنا نیست، باید منتظر ویران شدن خیلی چیزها باشی... دوستی‌هایی که کمرنگ می‌شوند، فراموشی برای تو نیست! فراموشی برای کسانی‌ست که مانده‌اند و زندگی برایشان بی‌تو ادامه دارد... تو، اما، شب را روز می‌کنی، به امید یک تک زنگ، یک نامه، یک پیغام کوچک... بی‌آنکه بدانی که فراموشی برای آنها که دورند و بی‌خبر از تنهایی‌های تو، جان می‌گیرد و رشد می‌کند و بزرگ می‎شود...

وقتی همه‌چیز را رها می‌کنی و می‌‌روی، وقتی که هیچکس برای بدرقه‌ات نمی‌آید، و چشمهای خیس پدر، تمام آن چیزی‌ست که با خودت به یادگار می‌بری، چه توقعی هست از زندگی که با تمام تلخی و مزخرف بودنش، روزهایی را برایت به دنبال دارد، که تو با خودت زمزمه می‌کنی: " اکنون نهال گردو آنقدر قد کشیده که دیوار را برای برگ‌های جوانش معنا کند..." *

مغزم خسته است... دلم تنگ شده و همه دارایی‌های ارزشمندم، دارند یکی یکی می‌ترکند.................

 

از وبلاگ : چکنویس های خیس

http://asoo-soo.persianblog.ir/

ر.کاوه
درود! خوش اومدین اگه مطلبی واستون جالب بود توی قسمت نظرات بنویسید تا روی اون موضوع بیشتر کار بشه
کدهای اضافی کاربر :


شقیقه در دقیقه